درباره من

تعجب من همه چیز در مورد؟

من تا به حال این سایت برای بیش از دو سال، و به تازگی دوباره آن را طراحی، آن را تغییر دهید. همانطور که من از طریق صفحات متوجه شدم که هیچ زیستی وجود دارد. WTF؟ چگونه می تواند این همه طنز داشته باشد، همه این پست، و به یاد داشته باشید نه به خودم توصیف؟ خوب، من یکی را به نشستن در اطراف انجام کاری بطالت است به نام نیست، اما بیکار می توانید تا فردا صبر کنید. امروز، من به شما برخی از زمینه ...

من در حومه شهر شیکاگو بزرگ شد، و با حضور شهرکهای هافمن دبیرستان. یک مدرسه نسبتا جدید در آن زمان بود، بدون هر نوع واقعی تاریخ مدرسه، به خصوص در ورزش است. من همواره یک ورزشکار طبیعی، و بازی بسکتبال و فوتبال من دو سال است، اما عشق من بیس بال بود. به مدت سه سال من استارت تیم اول دانشگاه یا دانشکده، از جمله بازی من مست بازی سال سوم من. سال آخر من، سخت تن به تن من اولین مدرسه بدون hitter وظیفه تیم اول دانشگاه یا دانشکده (من اولین تیم اول دانشگاه یا دانشکده بدون hitter وظیفه به عنوان یک دانشجوی سال اول سخت تن به تن کرده بود)، و در بیشتر قسمت ها، ورزش واقعی بعد از فارغ التحصیلی من به پایان رسید. برای این روز، زمانی که من رفتن به عقب و به دنبال در سالن افتخار یا هر HEHS فاک خواستار آن عکس ورزشکاران، قولنج الاغ من این است که آنها حتی هرگز به رسمیت شناخته شده که می تواند رخ دهد دوباره. به هر حال ... خاموش به بازی های ویدئویی، ام، منظورم دانشگاه بود.

کالج تنها چیزی که من نیست. در شرقی دانشگاه ایلینوی، من روز اول کلاس، شرکت در تصمیم گیری هوشمند برای کلاس، و هرگز بازگشت. مشکل من بود، من را خسته نکنید حذف کلاس ها، بنابراین، من کاملا چند "F" و در نهایت flunked ... دو بار. در اطراف این زمان یاد گرفتم چگونه به گول زدن بولینگ. آیا شما می دانید که چنین چیزی به عنوان یک کلاهبردار بولینگ وجود دارد؟ نه هم. من تو را دیدم پل نیومن lugging یک توپ بولینگ در اطراف کلاهبردار. من هنر را از هم اتاقی من در آن زمان را یاد گرفت، پسر به نام مایک است. با هم، ما سفر ایالات متحده، به ساختن پول، نوشیدن، و تقریبا انجام هر چه ما می خواستیم. مایک در نهایت رشد، و در حال حاضر صاحب یک کیف بسیار موفق بولینگ / لوازم جانبی شرکت. من را فراموش کرده به رشد، و به هالیوود به رهبری. بین کالج و هالیوود، من تا به حال زیر "شغل: فروشنده تجهیزات سنگین، بزور و با تهدید / رولت فروشنده، نوار باشگاه DJ، سردبیر مجله بزرگسالان / ناشر صاحب آبگرم، لیزر، کامپیوتر repairman، توسعه دهنده وب سایت، شرکت کننده نشان می دهد و بازی.

کاملا جزئیات مربوط به چند من باقی مانده، که برای بعضی از پست های جالب با گذشت زمان وجود دارد. در حال حاضر، من به نوشتن فیلم / TV، عمدتا کمدی، و چند ماه پیش من نمایش STFU در اینترنت، با یک شخص فوق العاده ترین، بزرگسالان فیلم ستاره جسیکا دریک (او اصرار دارد نام او را نمی شود با حروف بزرگ). این پادکست، به این معنی، یک نشان ثبت شده برای اینترنت، شبیه به یک برنامه رادیویی بحث بدون FCC خزنده الاغ خود را در مورد زبان، محتوا، و غیره همانطور که تا کنون به بازخورد بسیار عالی، من واقعا معتقدم که این می تواند من روش امرار معاش برای سال های آینده. هر نشان می دهد، شوخ، و جذب شنونده بیشتر است. و آن را مناسب برای مخاطب است. آنها می توانند گوش دادن زمان و جایی که آنها می خواهند، توقف نشان می دهد، عقب، سریع به جلو، به هر.

در ضمن، من نظرات (کوتاه) در نوشته ها استفاده کنم در توییتر (@ lacomedywriter)، و طولانی من، به بیرون کشیده diatribes برای نشان دادن محفوظ می باشد. بنابراین من حدس می زنم وبلاگ من خواهد برای محتوا tweener، باشد، و یا برای گه ما فقط می کنید در تاریخ نشان می دهد. یک چیزی است که برای اطمینان حاصل کنید ... من، هرگز، تعطیل فاک! RB

معنی دوستی

آن بوده است در حالی که از من بلاگ، و دلیل آن این است، من مشغول واقعی به پایان رساندن یک اسکریپت و از آنجا که بوده ام Tweeting. اما با تمام این مدت فکر می کنم، من نمی تواند کمک کند اما در یکی از داستان زندگی من از جوانان بخندی، و احساس وقت آن است برای به اشتراک گذاشتن بود.

من می شنوم همه انواع ditties در مورد آنچه به منزله دوستی است. من یکی در مورد "دوست واقعی" به شما کمک خواهد کرد که از بدن، و غیره دور در حالی که ممکن است درست باشد شنیده می شود، واقعا، واقعا بعید است که آن را همیشه خواهد آمد تا در تجربیات زندگی خود را. من، با این حال، یک داستان است که ممکن است به هر کسی اتفاق می افتد، و امیدوارم، شما فقط به عنوان من حدود 20 سال پیش است.

بهترین دوست من جان و من تصمیم گرفتم به درایو متقابل کشور از شیکاگو به لس آنجلس برای مسافرت کوچک. واقعا تعطیلات ... ما تا به حال این ایده وحشی تلاش خود را برای چرخ از ثروت ، و ما می خواهم کمی در R & R قرار داده در حالی که وجود دارد. من تا به حال سال 1985، دو صندلی، اواسط موتور، MR2، که، برای درایو طولانی الاغ، فقط کمی از مصرف تبدیل کشیدن یک ریکشا بهتر بود. به هر حال، ما زمان عالی، و تصمیم گرفت برای جلوگیری از، از همه جا، فلاگستاف، AZ حزب و بستر را برای شب. اواسط ماه مارس بود، و در حالی که بقیه از آریزونا با بهره گیری از 75-80 درجه آب و هوا، فلاگستاف گه سرد بود، و هنوز هم مقدار زیادی از برف بر روی زمین بود. ما به متل ارزان با دو دو تخت، تنظیم کردن و به دیدن چگونه شهر partied است. خوب، فلاگستاف مطمئن می دانستند آنچه در آن انجام شده بود. من جان و نوشید، خیلی به شدت، و من برداشت یک زن محلی با ظاهر بدون قفل حلق آویز اخلاقی آنچه است. او خالکوبی نزدیک کشاله ران خود را، و مقدار زیادی از الکل در او، تا او با حداقل استانداردهای من. فقط یک مشکل وجود دارد. جان و من چنان بود برش یو پی اس که من می دانستم که او نمی تواند در تخت کنار من، یا من می خواهم تمام شب خنده به جای بازی "بیابید لب".

راه حلی به من واضح است. من می خواهم این trampolina کمی به اتاق، در حالی که جان خواب بیرون. با کمال تعجب، جان آیا قرار نیست تا از بحث و جدل است. بنابراین، برای نیم ساعت بعد من راه من، در حالی که جان را در خارج در یک ماشین با صندلی که خم شدن نیست، سبکترین کت نشسته و گرد از بارش برف در اطراف او، به عنوان چلم در سبیل خود را مسدود است. تصویر آب نبات جان در هواپیماها، قطارها، و خودرو .

من باید اعتراف من احساس کمی گناه. پس از همه، جان و من به عنوان هزینه از اتاق تقسیم شده بود. بنابراین، یک بار من به دم در رفت، بیرون را نگاه کرد و motioned جان دوباره وارد کرد و هم به جان نشانه آن است که آن را "نوبت او بود انجام شد. جان بلافاصله به تخت خود شروع به پریدن کرد، و من به دختر گفت: "هی، نشان می دهد جان خالکوبی". او از بستر تصادفا، و در مقابل جان برهنه ایستاده بود، بنابراین او می تواند نگاه خوبی دریافت کنید. جان به اندازه کافی می دانم که چراغ سبز وقتی که او را دیدم یکی از تیز بود، و باسن او را برداشت، کشیدن او را به تخت.

در حال حاضر، من می دانم که این یک داستان دوستی بزرگ به نظر برسد نه چندان دور، اما در اینجا بخشی از دوستان. پشت بهترین را فلاگستاف من انجام شده بود من مارسل انگشت ، تلاش به جان می دانم، و نه او را بوسه. ببینید، فقط لحظاتی قبل از زبان کوچک خود را تزئین کرده بود، و تصمیم گرفت جان به اندازه کافی برای یک شب متحمل شده بود. من باید pantomimed در برخی از نوع حرکت puckering، به طور افراطی با اشاره به دهان من و تکان دادن "نه". پس از آن، تا اگر این اقدام نمی خواهد به من که امی، من پشت سر خود من برگزار شد، در حالی که bobbing بالا و پایین، متعجب با دهان باز دهان مانند باس راه راه با افتخار بر روی دیوار نصب شده است. هر چه من، وقتی که او رفت تا او را ببوسد کار کرده بود، جان برگشت را ساخته اند که براک Lesnar افتخار را انجام داد . او راه خود را با او بود، من از میزان مورد نیاز خواب الکل / کما، و از همه مهمتر، زنی خوابیده در بستر جان.

صبح روز بعد او را در راه شاد خود بلند شد و رفت. شماره تلفن های ما او را نمی خواهم، نمی خواهم به ما در راه برگشت را متوقف، کامل بود. و جان و من همچنان به LA برای ماجراجویی فوق العاده است. در طول این سفر ما نیز جرأت پایین به تیجوانا، اما این داستان دیگری ...

من Bitchin برای شما انجام دهد!

برای متوقف کردن. «ریک بیلی، با نام مستعار Bagman من، و من راه اندازی این سری از پست ها / پادکست را برای سرگرمی، و شاید حتی از اطلاع شما، از همه حماقت که غوطه ور در زندگی روزمره ما است. مقدار زیادی از خطاهایی که در مورد زندگی تموم امروز وجود دارد، و من به اشاره آن را تمام کردن. من هم از گفتن می شود و شما را در مورد چیزهایی که فوق العاده خنده دار هستند، اما اغلب نادیده گرفته است. هیچ کس چشم پوشی خواهد شد ... دوستان، بستگان، دوستداران، دشمنان (به خصوص دشمنان)، و من حتی نمی دانند، از جمله سیاستمداران. اگر شما از هر نظر، در صورت تمایل به ثبت نام و رها کردن یک خط به من.

درباره من: من فیلمنامه زندگی تنها در لس آنجلس، در اصل از یکی از حومه های شیکاگو. در طول زندگی حرفه ای کالج کمتر از درخشان (و من به معنای حرفه ای ... هفت کالج در تمام)، من در خر کنگ میخواندم، با جزئی در انسان تایید شده است. به دانش من من هر بچه نیست، و بیشتر مردم از من دوست دارم. کسانی که نمی؟ خوب تو نقشه می کشیم، گوره بابای اونا. من احتمالا آنها را دوست دارید یا نه.